به امید یه هوای تازه تر


گفتیم از رفتن و خوندیم از سفر

 
می خواستیم مثل پرنده ها باشیم


آسمونو حس کنیم رها باشیم


اومدیم دلو به دریا بزنیم


رنگ خورشیدو به شبها بزنیم


اما نه اینجا سراب غربته


سهممون یه کوله بار حسرته


اینجا فصل بی صدای قصه هاست


سرگذشتی داره هر کی بین ماست

 
یکی از قصه غصه هاش میگه

 
یکی از غربت لحظه هاش میگه


یکی میخواد شبو مهتابی کنه

 
شهر خاکستری رو آبی کنه

 
دلمون تنگه سکوتو بشکنیم


شب و با خورشید و ماه آشتی بدیم


به امید یه هوای تازه تر


گفتیم از رفتن و خوندیم از سفر


می خواستیم مثل پرنده ها باشیم


آسمونو حس کنیم رها باشیم

برای شنیدن این اهنگ زیبابه ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب . . .
نوشته شده توسط tabassom در